... نیم سالگرد تولد رادین پسری ...
چه آقا و مودب
آفرین مامانم!!!

از چی تعجب کردی؟؟؟؟

شیطتنت از چشمات می باره

گربه من چرا مثل گربه خیز برداشتی

مامان فدای اون فیگورت بشم
زبونتو ببر تو وروجک


به نام خالق تولدهای زیبا
امروز جمعه است و من و بابایی واست تولد نیم سالگردت رو می خواییم جشن بگیریم پسر گلم...
چند روزی از تولدت گذشته که اونم دلیلش واکسن و تست شنواییت بوده پسر گلم ...
از صبج که بیدار شدیم ، من و بابایی مشغول تمیز کردن خونه شدیم و تا ساعت ٤ بعداز ظهر که کارهامون تموم بشه و ناهار بخوریم از خستگی و گرسنگی دستم می لرزید و تا ناهارمو نخورم به زمین و زمان بد و بیراه گفتم و به بابایی گفتم :"درس خوندن شرف داره به هر کاری تو دنیا .
حیف نیست ، نشستی درستو می خونی و مامانت همه جی رو واست آماده می کنه و برات میاره."
البته به نظر من این حرف ناشکری نیست و اعصبانیت های آنی و بعد از رفع خستگی به دست فراموشی سپرده می شه.
رادین پسری هم که از اول صبح با لجبازیهاش و نق و نوق هاش کلافمون کرده بود خدا رو شکر بعد از ناهار حسابی خوابید و من و بابا محسن هم خوابیدیم و تمام خستگیهامون در رفت .
بعد از خواب ، همگی به سمت خونه جدیدمون برای سفارش کابینتهاش رفتیم .
از دیدن تکمیل بودن خونمون حسابی خوشحال شدیم که رفتنمون به خونه خودمون نزدیکه.
بعد از برگشتن ، مشغول پخت کیک شدم و بابایی و رادین رو برای اینکه جلو دیت و پاهام نباشند به حموم فرستادم .
تنها جایی که بابا محسن و رادین بطور مسالمت آمیز در کنار هم سر می کردند ، حموم بود و گرنه بابا محسن از عهده نق و نوق های رادین کوچولو بر نمیومد...![]()
رادین که از حموم اومد ، شیر خورد و خوابید و این خلاف خواسته من بود چون خواب نزدیک شب رادین مجبورم می کرد تا دیر وقت بیدار بمونم...
و بعد دو تا شیر شکلات درست کردم ![]()
و به تزیین کیک مشغول شدم .
بابایی هم زحمت باد کردن بادکنک ها رو کشید .
رادین که بیدار شد جشن ما شروع شد.
حالا بودو بیا شمعتو فوت کن تا صد سال زنده باشی ...
بعد مشغوی انداختن عکس یادگاری شدیم و بعد کیک خوردیم.
کیکی که جیگری نمی تونست بخوره...
بعد از جمع و جور کردن خونه آماده خواب شدیم که تازه شیطنتهای گل پسری شروع شد و ... تا الان که ساعت ١:٣٠ ادامه داره و تازه نشونه هایی از خواب داره تو چشمهاش نمایان می شه ...
الان که ساعت ٢:٤٠ بامداد و دارم این خاطره رو می نویسم از ذوق آماده شدن خونمون خوابم نتی بره ...
تو این دل شب خدایا چند تا دعا و آرزو دارم که امیدوارم اجابتشون کنی:
اول ازت می خوام خودت جافظ و نگهدار پسرم باشی چه در سلامت چسم و چه در سلامت روج
دوم اینکه به همه اونایی که واقعا انتظار وجود یه گل و تو زندگیشون میکشند ، هر چه زودتر یه نی نی بده تا اونها هم به آرزوشون برسند
و سوم اینکه همون طوری که امروز منو واسه آماده شدن زود تر از موقع خونمون خوشحال کردی همه مستاجر ها رو خونه دار کن.
الهی آمین



... نیم سالگرد تولد رادین پسری ... 
پایان شش ماهگی
